خداوندعشق

جملات عارفانه و عاشقانه

عشق و دیوانگی...

از ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : چه کسی ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ؟
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ خندید و ﮔﻔﺖ: 'ﻋﺸﻘﻢ' ﺭﺍ...
ﮔﻔﺘﻨﺪ : 'ﻋﺸﻘﺖ' ﮐﯿﺴﺖ ؟؟ ﮔﻔﺖ : 'ﻋﺸﻘﯽ' ﻧﺪﺍﺭﻡ !!
ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺑﺮﺍﯼ 'ﻋﺸﻘﺖ' ﺣﺎﺿﺮﯼ ﭼﻪ کارها ﮐﻨﯽ....؟
ﮔﻔﺖ : ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻋﺎﻗﻼﻥ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ...، خیانت نمیکنم...
دور نمیزنم.... وعده سر خرمن نمیدهم...دروغ نمیگویم..خیانت نمیکنم....
و ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ، ﺗﻨﻬﺎﯾﺶ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﻡ، ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﻤﺶ...
ﺑﯽ ﻭﻓﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ، ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ ..
برایش فداکاری خواهم کرد..ناراحت و نگرانش نمیکنم...غمخوارش میشوم...
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ولی ﺍﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ...، ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ ..، اﮔﺮ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﮐﺮﺩ ، ﺍﮔﺮ ﺑﯽ ﻭﻓﺎ ﺑﻮﺩ..اگر ترکت کرد ﭼﻪ...؟
اشک بر چشمانش حلقه زد و ﮔﻔﺖ : ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ 'ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ' ﻧﻤﯿﺸﺪم

[ جمعه هفدهم مرداد 1393 ] [ 18:1 ] [ محمد ] [ ]


چگونه عشق بورزیم...

 

چگونه عشق بورزیم...

روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند , او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نیش زد . مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد , اما عقرب بار دیگر او را نیش زد . رهگذری او را دید و پرسید : برای چه عقربی را که نیش میزند نجات میدهی ؟ مرد پاسخ داد : این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم .....

[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 17:56 ] [ محمد ] [ ]


مهم نیست

نماندست چیزی به جزغم ... مهم نیست

گــرفته دلـــم از دو عالم ... مهـــم نیست

تـــو را دوست دارم قسم به خدا که...

اگر چه پس از تو خدا هم مهم نیست

فقــــط  آرزو  مـــی کنم  کــــه  بمیرم

پس از آن بهشت و جهنمّ مهم نیست

همان وقت رانده شدن به زمین ... آه !

بـــه خود گفت حوّا که آدم مهم نیست

بیا  تا  علف هــــای  هرزه  بکاریم

اگر مرگ گلهای مریم مهم نیست

ببین! مرگ هم شانس مي خواهد ای عشق

فقط  خوردن  جامی  از  سم  مهـــم  نیست

نماندست چیزی به جز غم، مهم نیست،

گرفته  دلـــم  از  دو عالم ،  مهم  نیست,

بمانم ، بخوانم ، برقصم ، بمیرم ...

                         دگر هیچ چیزي برایم مهم نیست

[ چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 ] [ 22:30 ] [ محمد ] [ ]


عشق به تو......

وقتی گریبان  عدم

با دست خلقت می درید
وقتی ابد  چشم تو را

پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را
در آسمان ها می
 کشید
وقتی عطش طعم تو را 

با  اشک هایم می چشید

من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود و نه دلی 

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

 

یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا 

از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم 

شیطان به نامم سجده کرد!

 آدم زمینی تر شد و 
 عالم به آدم، سجده کرد
! 

من بودم و چشمان تو
نه آتشی و نه گلی 

چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی

تقدیم به عشق تو....

 

[ جمعه یازدهم بهمن 1392 ] [ 22:41 ] [ محمد ] [ ]


خاطره ات.......

خسته تر از صدای من، گریه‌ی بی‌صدای تو
حیف که مانده پیش من، خاطره‌ات به جای تو

رفتی و آشنای تو، بی‌تو غریب ماند و بس
قلب شکسته‌اش ولی پاک و نجیب ماند و بس

طعنه به ماجرا بزن، اسم مرا صدا بزن
قلب مرا ستاره کن،دل به ستاره‌ها بزن

تکیه به شانه‌ام بده، دل به‌ ترانه ام بده
راوی آوارگی‌ام، راه به خانه‌ام بده

یک‌سره فتح می‌شوم، با تو اگر خطر کنم
سایه‌ی عشق می‌شوم، با تو اگر سفر کنم

شب‌شکن صد آینه با شب من چه می‌کنی؟
این همه نور داری و صحبت سایه می‌کنی

وقت غروب آرزو بهت مرا نظاره کن
با تو طلوع می‌کنم ولوله‌ای دوباره کن

با تو چه فرق می‌کند زنده و مرده بودنم
کاش خجل نباشم از زخم نخورده بودنم

شعر از افشین یداللهی

[ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 ] [ 21:54 ] [ محمد ] [ ]


بارون....


مـ از تمـآז آسـمـآ؟؟

یـڪ بـآرآمـפֿـوآهـז

פ از تمـآז زمیـیـڪפֿـیـآبـآرا

פ از تمـآז( تـــ ـــ ـــפ)|؟؟|

!!!یـڪ |כستـ|ڪـ ﮧ قُفـل شـכه כر|כسـتآ| مـ !!!

:))




[ جمعه هشتم آذر 1392 ] [ 17:56 ] [ محمد ] [ ]


معنی واقعی عشق.......


کنارم نیست اما .....

به حجم سکوتی که در قلبم جا گذاشته به یادش هستم!
.
.
.
این داستان یه واقعیت می تونه باشه........
بخونید و الگو بگیرید.......

يکي بود يکي نبوديه پسر بود که زندگي ساده و معمولي داشت
اصلا نميدونست عشق چيه عاشق به کي ميگن
تا حالا هم هيچکس رو بيشتر از خودش دوست نداشته بود
و هرکي رو هم که ميديد داره به خاطر عشقش گريه ميکنه بهش ميخنديد
هرکي که ميومد بهش ميگفت من يکي رو دوست دارم بهش ميگفت دوست داشتن و عاشقي
مال تو کتاب ها و فيلم هاست....


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفدهم مهر 1392 ] [ 18:19 ] [ محمد ] [ ]


وفاداری در عشق............


شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم مرداد 1392 ] [ 15:32 ] [ محمد ] [ ]


عشق

یه روز یه دختره یه پسره رو تو خیابون میبینه


خیلی ازش خوشش میاد...


هر کاری میکنه که دل پسره رو به دست بیاره


پسره اعتنایی نمیکنه...


چون پسره فکر میکنه همه دخترا مثل همن...


از داستانها شنیده بود که دخترا بی وفان...


خلاصه میگذره ۳٬۴ روز...




ادامه مطلب
[ شنبه یکم تیر 1392 ] [ 21:58 ] [ محمد ] [ ]


هیچ وقت

هیچ وقت منو دوست نداشتی...اما من...


عاشقانه به کسی عشق ورزیدم که


می پنداشتم دوستم دارد...


و اکنون من ماندم با یک دنیا خاطرات تلخ از...


عشقی که عاشقانه عاشقش شدم


[ شنبه هجدهم خرداد 1392 ] [ 21:44 ] [ محمد ] [ ]